فکر میکنم که چقدر سخته این روزا اینکه باید همه چیزو کوبید از نو ساخت

 اینکه زندگیتو به دو بخش قبل و بعد تقسیم کنی 

بعد خیلی راحت از قسمت قبل بگذری و بذاریش توی ی صندوقچه 

اصلا میشه مگه؟ فکر کن چقدر سخته که این قسمت قبل همه جا پراکنده باشه

هر جا بری ی تیکشو ببینی و از سر خوشی که اون روزا داشتی

"قسمت قبل" رو توی همه ی قسمت های زندگی جا داده باشی

مثل ی رنگ پاشیده باشی به تمام زندگی ! به موسیقی ها به کتابا به همه نقطه های شهر و همه جا ....

حالا یا باید چشم بسته قسمت بعد رو شروع کرد

یا هی تیکه تیکه قسمت قبل رو چپوند توی اون صندوقچه ! این وسط فقط قسمت بعده که بلاتکلیف میمونه 

پس هیچچچچچچ