فکر میکنم به اینکه سیگارم ی وقتی چه قدر واسه خودش ارزش و ابهت داشته

چه مرد های بزرگی درد هاشونو با سیگار دود میکردن 

شایدم فقط ی ژست سینمایی جذاب بوده توی اون فیلم کلاسیکا 

که آدم میبینه فکر میکنه نه بابا ! عشق یه زمانی چیز خیلی با ارزشی بوده مثل همون سیگارا

یا مثلا رفاقت!

چقدر سینما خوبه اینو از ته دل میگم 

وقتی با یه بغل تنهایی میشینی رو به روی ی صفحه بزرگ یا کوچیک انگار که پاتو دراز کرده باشی توی داستان فیلم از دور ببینی 

داد بزنی ! احمق نباش اسکارلت اشلی تو رو دوست نداره ! (البته اونطور که باید)

یا بگی ریک اشتباه نکن تو نمیدونی...ایلسا رو زود قضاوت نکن 

یا ........

صدای ساز دهنی باشه یا ترومپت یا ی آهنگ قدیمی که زنی با موی بلوند و رژ لب قرمز بخونه و کل جمع خیره بشن بهش

عشق فقط از همون زاویه که پاتو دراز کردی خوبه شایدم من اینطور فکر میکنم حداقل واسه من 

اما حسرت اون فیلم ها حسرت همین سینمای قدیمی خودمون واسه من میمونه همیشه

حسرت ی رفاقت طولانی تا همون پلک زدن آخر و خنده ی تیکه تیکه ...

اما خب همه چیز توی همون صفحه گیر کرده توی اون قابای مربع و مستطیل ... همونجاست فقط که تو لحظه های مهم موسیقی مناسب هست

تو واقعیت که خودتی و خودت ...نهایتا ی هندزفری بچپونی تو گوشت و صداشو زیاد کنی خیلی هم که طبیعی بخوای جلوه کنه صدای آهنگ شیش و هشت ضبط ماشینیه که از خیابون رد میشه

ما که مشکلی با زمان نداریم اما کاش زمان که میگذشت و عمر آدما کم میشد از روحشون و احساسات و عقایدشون کم نمیشد ! 




حالا همه اینا بماند ی قسمتی اصلا میخوام بذارم برای جنون کلاسیک حالا تا چه شود ! اگر میخونید بنویسید نظرتونو .. حرفی اگه دارید .. احساسی اگر نزدیک به این نوشته هاست ...