چرندیات یک کنکوری

او که میخواست به جنگل گریزد و سرش به ساختمان سیمانی خورد!

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب» ثبت شده است

احوال نوامبر






جدی


خیلی وقته با هیچ آهنگی 
یاد روزای خوش نمی افتم
هیچی تو زندگیم جدی نیست
حتی شعرایی که برات گفتم


خیلی وقته برای دیدن تو 
هیچ شوقی ندارم و سردم 
وقتی می گن چقد با احساسی 
دوست دارم بگم غلط کردم!


به خودم فکر می کنم هر شب
سوژه ی گریه هام عوض نشده
نفسای اتاق سنگینه
خیلی وقته هوام عوض نشده


عاشق خیلیا شدم هر بار
آدمای زیادیو دیدم
گاهی با عشق رو به راه شدم
اما از انتهاش ترسیدم


این دیگه واقعا غم انگیزه
هیچی قلبت رو مبتلا نکنه
دوست داری یه شب بخوابی و صبح
زنگ هیچ ساعتی صدا نکنه!


هیچ چیز تو زندگیم جدی نیست
خیلی خوابم میاد و بیدارم 
کاش ترکم کنی یه شب وقتی
گم شدم لا به لای گیتارم


مجموعه ترانه های رستاک حلاج - پاییز سال بعد - صفحه 60 و 61



  • ۰ پسندیدم
  • ۰ حرف بزن! حرف بزن سال هاست ...
    • ری را رویا باف
    • پنجشنبه ۱۱ آبان ۹۶

    مثلا شروع تازه

    کنکور آن موجود پلید!

    احساس میکنم الان کل زندگیمو عوض کرده شاید کنکور فقط یه بهونه باشه واسه فرار 

    حالا باید از دنیایی شروع کنم که تا حالا کشف نکردم

    نمیدونم کسی میخونه اینجا رو یا کسی خواهد خوند ! اما خب مینویسم برام بنویسید حرفاتونو من خوب گوش میدم همیشه

  • ۱ پسندیدم
  • ۰ حرف بزن! حرف بزن سال هاست ...
    • ری را رویا باف
    • دوشنبه ۸ آبان ۹۶